بینایی اش حرف نداشت حتی وقتی همکارش ازته اتاق چیزی را نشان می داد اومی توانست بخواند کارمند نمونه ای بود
یکروز برای سنجش بینایی به محل کارشان آمدند او که همیشه اضطراب داشت تمامی علامتها را اشتباه گفت ودکترعینکی با شماره ای بالا برایش تجویز کرد ازآن به بعد دیگر نوشته های خودرا هم نمی دید.