خرید بک لینک
دومرد دراتاقی دربیمارستان بستری بودند یکی ازآنها اجازه داشت بنشیند ودیگری مجبوربود درازبکشد وتکان نخورد

چون کمرش براثر تصادف آسیب دیده بود او ازآن مردی که نشسته بود وکنارپنجره بودمی خواست که برایش تعریف کند

پشت پنجره چه خبراست وچه چیزهایی را می بیند آن مرد ازدرختان سرسبز وگلهای زیبا صحبت می کرد ومرغابی وقوهایی که درحال شناکردن هستند

وبچه هایی که می دوند وشادی می کنند .

فرداصبح که پرستار برای دادن داروهای آن مرد به اتاقش رفت متوجه شد که مرده مرد خوابیده ازپرستارپرسید

پشت پنجره چه منظره ای وجوددارد وپرستارگفت:هیچ تنها یک دیوارسیمانی .

15.jpg

برچسب: نویسنده: baxgorg تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1391 ساعت: 12:15

صفحه بندی